یه وقتای!

وقت‌هایی هست که آدم فکر می‌کنه ؛ تمام دنیا پشت کردن بهش و تنهای تنها شده... بعد باید نقش بازی کنی. نقش یه آدم دیوونه... هی هی هی نیش‌ات رو باز کنی رو به همه لبخند بزنی. دنیا چقدر وحشتناک شده پشت سرت. نباید برگردی. داد می‌زنن. دعوا. جنگ. ها ها ها بالای سرشون ابرای سیاه دارن بهت می‌خندن. نگاه کنم توی چشم‌هاشون؟ نیشم باز بشه؟ هی هی هی. باور کنید ما دیوونه نیستیم. . خاک بر سرت. خاک بر سرش. جانم؟ نه میل ندارم قربان شما.. دختر بزرگ دارم ؛ سکه ارزون شده‌ها. نمی‌ده. کاش می‌شد . حجم کشید. حجم درآورد. بی‌خود نبوده که الاهه‌ها رو همیشه این‌جوری می‌ساختن. تاکید روی اندام‌های جنسی. . از اون آدم بین‌النهرینی سه‌هزار سال پیش که چقدر دوست دارم بفهممش گرفته تا خود این کثافتایی که نشستن خرما می‌خورن و تف و لعنت می‌فرستن به صاحاب حساب بانکی‌هایی که الان هیچ‌کس نمی‌دونه توشون چیه. چه خبره. عین و غین چه ترکیب تجسمی قشنگی دارن توی نستعلیق. وای نستعلیق خیلی گرانبهاست به خدا. این اعلامیه‌های افسرده‌تون رو با یه دست‌خط دیگه؛ یه مدل دیگه پاشین بنویسین. .. بلوتوثت رو روشن کن. عکس یه خورشید برای تو می‌کشم. چشم‌های خوشگلی داری می‌دونستی؟ بزار براش عکس یه خورشید بکشم خورشید چشم خداست می‌دونستی؟ توی سالن کتابخونه عین یه گاو وایساده بودم باورم نمی‌شد چی شنیدم. اگه می‌شد داد می‌زدم. اگه می‌شد می‌پریدم بالا و آرزو می‌کردم عین صحنه‌ی آخر کارتونا همون‌جا تو هوا بمونم و بلند بگم یوووهووو من موفق شدم. چاهار سال پیش من بیست و دو سالم بود. الان همسن چاهار سال بعدِ چاهار سال پیش خودمم. فیکسِ فیکس. نه این‌ور تر نه اون‌ور تر. زنیکه‌ی خرفت تو هر جلسه که میای باید اینو بگی؟ چشمت مونده بوده تو یکی از دانشجوهای ده دوازده سال پیشت توهم می‌زنی همش فکر می‌کنی تا ترم پیش شاگردت بوده و کار ده سال پیش یارو رو هرجلسه به دانشجوهات نشون میدی؟ خیلی خوبه‌ها. این‌که آدم این‌قدر دیوونگی‌ش بی آزار باشه برای بقیه. من عاشق این مدل دیوونه بودنم. اصلن عاشق این مدل زندگی کردنم. دوست دارم خنثی ترین و بی آزار ترین آدم دنیا باشم. خدا جای حق نشسته. خدا همه‌ی بنده‌هاشو یه اندازه دوست داره. این‌قدر سیگار نکش پسرم. اونایی که تار می‌زنن. کلاً مطربی قدیمی، همه‌شون معتادن. اونایی هم که نقاشی می‌کشن، از این مدلایی که رنگ می‌پاچن عین دیوونه‌ها رو دیوار، یا اونایی که پای کامپیوتر و چت و فتوشاف و این‌چیزان هم همش سیگار. نه یکی نه دوتا. روزی چند بسته باور کن. خدا رو چه دیدی شاید یه‌روزی یه موقعی فهمید که من چه‌قدر و چه‌جوری دوستش داشتم. باورت می‌شه مریم حتا خودم هم نمی‌فهمم. اصلن حتا نمی‌تونم چیزی بگم راجع بهش. می‌دونی؟ این آدم این‌قدر خلاء های منو پر کرده که اصلن نمی‌دونم. هیچی ندارم تو ذهنم که بتونم بگمش. مثل یه چیز بزرگی که آدم هیچ وقت فکر نمی‌کنه برسه به همچین چیزی خب؟ بعد یه‌هو به خودت میای می‌بینی دقیقاً جلوی همچین چیزی وایسادی. بعد ترو قرآن اون لحظه‌ای که تمام وجوت به خودشون میان و می‌بینن تو چه موقعیتی وایسادن می‌تونی اصلن چیزی بگی؟ اصلن آخه حرف جایگاهی داره؟

 

روزهای نمی دونم خوبی هستن یا نه ... ولی سعی به خود جلوه کردنشون دارم ...

/ 0 نظر / 14 بازدید