باید باورکنیم که او هم از میان ما رفت....

خدایا سرده این پایین      ازاون بالا تماشا کن

اگه میشه فقط گاهی       خودت قلب  منو  (ها)کن

خدایا سرده این پایین        ببین دستام می لرزه

دیگه حتی همه دنیا         به این دوری نمی ارزه

تو اون بالا من این پایین     دوتاییمون چرا تنها

اگه لیلا دلش گیره           بگو مجنون چرا تنها ؟!!

بگو گاهی که دلتنگم     از اون بالا تو میبینی

بگو گاهی ک غمگینم      تو هم دلتنگ و غمگینی

خدایا .....من دلم قرصه          کسی غیر از تو با من نیست

خیالت از زمین راحت    که حتی روز روشن نیست !

کسی اینجا حواسش نیست      که دنیا زیر چشماته

آره یادمون رفته زمین دار مکافته !!

فراموشم میشه گاهی ک این پایین چه ها کردم

که روزی باید از این جا بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن ی کم با من مدارا من 

شنیدم گرمه آغوشت اگه میشه منم جا کن............

با سلام خدمت دوست گرامی

*پدر بزرگم را می گویم *

هنوز اندرخم فراموشی غم اول بودیم  که باز دوباره ابلاغ ندای خدای عزیز یعنی جدایی مهربانی دیگر را از صدای بلندگوهای مسجد شنیدیم این بار هم شوکه شدیم !در صببحگاه آخرین روز پاییز که که کم کم برگ ریزان و خزان پاییزی را داشتیم فراموش می کردیم خبر از دست دادن پدر بزرگی دلسوز و مهربان خزان پاییزیمان را بی وقفه به هوای سرد و تاریک زمستان سپرد تا مبادا دوباره در شب یلدا اندکی دلمان خوش گردد !!شبی که اربعین حسینی در پیش بود و روز تشییع و تدفینش همزمان با غروب چهلمین روز امامی بود که اوهم غریبانه با این دنیا وداع کرد .. من به حکمتهای خدا ایمان دارم گلایه ای هم ندارم این فقط چینش چندین کلمه و حرفی است که در هیایوی دلم دست و پا میزد خیلی ها که واسه  تسلی دل غمدیده مان کنارمان بودن آرام زمزمه میکردند که خوب شد خدا از فلانی راضی شد!به ظاهر ساده می آید این حرف اما به درستی که حقیقتی تلخ در ته این کلامها نهفته است !!عنوان کردنش جرات میخواهد کسی بگوید خدایا عزیزم را بردار ،من راضی ام ! اما...............چه باید کرد

دوستم می داشت و دوستش داشتم و دارم.. اگر برای سرکشی به زادگاهم میرفتم حتما به او هم سر میزدم ،گاهگاهی که دلم از غصه دنیا لبریز میشد کنارش می نشستم و دستانش را میبوسیدم و نوازش میکردم  با خودم میگفتم چرا اینقدر من ناتوانم که نمیشود اندک لحظه ای را برایش آسان فراهم نمایم ،زندگی را انگونه که در دلش بود برایش میساختم نه انکه پیش چشمش بود !انقدر به نیت قلبی و ارتباطش با خدا ایمان داشتم که زمانی که به ایه الکرسی و دعای فرج امام زمان (عج) که در دیوار رورویش نصب شده بود نگاه میکرد و مرا دعا میکرد بی مهابا به دل جاده میزدم و مغرورانه میگفتم من بیمه دعای پدر بزرگ و مادر بزرگ شده ام ! شاید اگر شما هم قلب پاکشان و اشک چشمانشان رازمان دعا میگفتید که حرفهای من صحت ادعای من است...هرسال زیارت ضامن آهوی خود میرفت ..صحبتهای دلنشینش از زمان مسافرت و خاطرات قدیمی اش و همچنین داستهانهای امامان که تعریف میکرد بی اختیار کنار تخت چوبی اش میخکوب میشدی  و فراموش میکردی که بیرون هوا سرد است !! دلت گرم میشد که زندگی همچنان جریان دارد !! اما همچون باد گذشتو چون ستاره ای به ناگهان خاموش شد ..کاش میشد فریاد زد و از خدا کمی بیشتر فرصت طلبید ...برای خودمان نه ؛؛ برای آن پدری که دیگر روزهای آخر زندگی اش بود و ما غافل !!پدری که وقتی میدیدیم با دستان لرزان مادر بزرگ یه مشت دارو میخورد باید میفمیدیم که چقدر درد دارد و هیچی نمیگه !!پدری که موهای سفیدش نشانگر تجربه بزرگش از زندگی اش بود که با هین غصه ها  و دردها اینچنین فرزندانی را در کانون گرم خانواده نگه داشت .نمونه اش مادرم را میگویم ،دل مهربانش و دستان همیشه به دعایش برای همه که بیانگر قلب روشن و زیبایش می باشد ..مادر عزیزم من که میدانم وداع با اینگونه پدری داغی است بسی بزرگ ،،پدری که پدر بوذ و پدر بود و پدر ...تسلیت مرا بپذیر مادر جان انشاله روحش شاد و یادش در بین بازماندگان جاودان باشد...

*دلتنگ دیدارش شده ام !*

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

شاید آن خنده که امروز دریغش کردیم

آخرین فرصت خندیدن ماست ....

زندگی همهمه مبهمی از خاطره هاست

هرکجا خندیدیم ، زندگی هم آنجاست

زندگی شوق رسیدن به خداست ....

/ 8 نظر / 21 بازدید
رضا ..یک قلب پاک

باسلام و درود فراوان بر شما دوست بسيار عزيز و گرامي ایام عید فاطمه زهرا (س ) و امامت امام زمان خدمت شما و همه ی مسلمانان جهان و عاشقان حسين ابن علي عليه اسلام و منتظران واقعي آقا امام زمان تبریک عرض مي نماييم و با ستحضار ميرساند كلبه درويشي حقير با مطلبي بسيار آموزنده و تكان دهنده با عنوان ..دنیا دارمکافات است ؟؟!!...پس از یکسال بروز شده است .... خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات ارزشمند خود را مرقوم فرمائید ، مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم.....این جهان کوه است و فعل ما ندا ..سوی ما آید نداها را صدا ...فعل توکان زاید از جان و تنت ...همچو فرزندی بگیرد دامنت ..پس تو را هر غم که پیش آید ز درد ...برکس تهمت منه ، برخویش گردد ...فعل تست این غصه های دم به دم ........در پناه حق و خدا نگهدارتان التماس دعا[گل]

مهشید

بابابزرگ من رفیق فاب من بود

دستخط یک دختر

سلام خدا بیامرزدشان . شعر زیبایی بود چشم سلام رسان هستم

گل یخ

[گل]سلام و عرض تسلیت متاسف شدم ... روحشون شاد و با مولا علی محشور گردند [گل] متاسفانه مرگ ها رو می بینیم و باور نمی کنیم ممکنه برای خودمون هم باشه امیدوارم قبل از رفتن یاد خوبی برجای گذاشته باشیم مثل این پدر خوب و مهربان [گل]

گل یخ

[گل]بقای عمر شما و دیگر عزیزانتون

زهرا

بابا اشکمونو دراوردی

زهرا

سلام متناتون عالیه پیشنهاد میکنم نویسندگیو جدی بگیرید