مرا در یاب

وقتی که میخوای چیزی رو بنویسی نمیدونی از کجا شرو ع کنی با اینکه مثلا مثل من تو این اوقات شب کافیه یه جرقه تو ذهنت بزنه و اولین چیزی که این جرقه رو حس میکنه دلته!با حس و بی حس بدون اینکه بخوای شروع می کنه به درد دل اونقده حرف میزنه که آدم به خودش میگه این که دلش از دل من خونتره !!

جرقه: 

من از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه میکنم و آرزو میکنم که کاش

 برای یک لحظه فقط یک لحظه روبروم مینشستی و از من میخواستی که برات توضیح بدم کی  بودم ؟ ازکجا اومدم تو رو از کجا دیدم چرا دیدیم ،!چرا دیدمت  ، میخوام

با شروع کردن به حرف زدن سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه کم نشوم . تو من را به دیار غربت و تنهایی بردی تو من رو نذاشتیمن به این مرداب پا نذارم  !تو نذاشتی من تو این مدت به چیزه دیگه ای فکر کنم ،تو نذاشتی من اسیر فاصله ها نشم ،تو نذاشتی من   به این تنهایی عادت کنم ،تو خواستی که من را تو این دنیای پر تلاطم فانوس به دست کنی ،تو نخواستی که من به آرزوهام برسم !!

 با اینکه من را به دیار محبتها بردی و صادقانه دوستم داشتی  اگر طاقت اشکهایم را نداری . در راه عشقی قدم بردار که لایق تو باشه  پاک تر و صادقانه تر،از دیگرون نباید بپرسی تو عشقت رو چه جوری پیدا کردی ،از خودت بپرس که اگه تو هم روزی عشقت رو پیدا کردی می تونیتا موقعی که خوب نشناختیش  اون رو تو دلت نگه بداری

 زیرا که من و تو ما نشده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را که از هم

جدا نشدنی است را به درد بیاغره  دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی

آسمان خوشبختی ها انداختم تا دیگه کسی اون رو پیدا نکنه ، چه شبها که تا سحر خوابم نمی برد  به فکر حرفات و حرکاتت با

گونه های خیس از دلتنگی ها به سر بردم و چه روزها با خاطراتت نفس

 کشیدم اگه اون موقعی که نمی خواستم یه شبه این راه طولانی ونمیشه گفت غم انگیز ولی سخت رو همرات بیام همین بود (که نکنه بازیچه بشم) 

مرا دریاب...................

/ 25 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

امشب آسمان حالي دگر دارد بر احوال زمينيان نظر دارد دل آسمان براي زمين غصه ها دارد از گرسنگي کودک همسايه تا صبح مي بارد...

مریم

سلام مرسی که به من سر می‌زنی من به روزم اگر حال داشتی بیا[گل]

شاپرک

سلام اتفاقا حال آپ شدنم دارم اول خرداد انشاالله[چشمک] از همین الان دعوتید[گل]

گل یخ

[لبخند]سلام و روزگار بر وفق مرادتان انشاالله[گل] ترجمه ی شعری از حضرت علی (ع) در فراق حضرت زهرا (س) نوشته ام.... منتظر نظرشمادر مورد این نمونه عشق حقیقی هستم[گل] این کلمات عارفانه و عاشقانه از زبان شیرمردی هست که پشت دشمنان از شنیدن نامش به لرزه می افتاد ...... و در رسای کسی است که دختری فهیم و دلسوز برای پدر ؛ همسری شایسته و کامل و موفق برای شوهر ؛ مادری دانا و آگاه به مسائل تربیتی برای فرزندان ؛ زنی حاضر در تمام عرصه های اجتماعی و مشاوری امین و کارآمد برای تمام مراجعان به آن حضرت بود ..... سیاستمداری فهیم و شجاع ؛ آنچنان که پس از رحلت پیامبر و در دفاع از ولایت و حکومت حضرت علی (ع) و غصب فدک ؛در خطبه ی فدکیه به دفاع برخاستند و مسلمانان به ظاهر مسلمان را زیر سوال بردندو تا پایان تاریخ رسوایشان ساختند و جان شیرین خود را در این راه و حفظ اسلام واقعی فدا کردند.

مهدی..دفترعشق

به این خیال نباش : این رسم عاشقی نبود میپذیرم که اگر عشقت یک بازی بود ،این بازی را من باختم ! این رسمش نبود ، تو در این بازی یک قلب را شکستی ! تو احساس را در وجودم کشتی ، تو یک مجرمی ! جرم تو شکستن یک قلب بی گناه است! سلام خوبی؟ لینک شما هم در دفتر عشق قرار گرفت دفترعشق بروز شد منتظر حضور گرمت میباشم موفق باشی [گل][گل][گل]