بی تو اینجا همه به حبس ابد محکومیم!

با سلام خدمت دوستان گرامی ان شاله که فروردین امسال رو خوب شروع کرده باشین و تا پایان سال موفق و سالم باشید توی پست قبلی گذاشته بودم که همه چیز خوب از یه جای خوب شروع میشه ....کلی بهش فکر کردم و من در نهایت منظورم از این  این حرفم این بود که تمام تصمیم های خداوند خوب  هست و حتی اگر نتیجه ای معکوس نظر خودمون هم باشه چون نظر خداست حتما خوبه ....خوب با خیلی از دوستانم بحث می کردیم بعضی ها نظرشون این بود که ممکنه از یه جای خوب شروع بشه و به یه جای بد ختم بشه و بالعکس !بگذریم.......

اواخر فروردین ماه و روز شهادت حضرت فاطمه الزهرا(س)بود که متاسفانه یکی از بستگان که از بهترین دوستانم بود را بر اثر سانحه تصادف که واقعا چیزی جز بی احتیاطی محض یک راننده (خانم) نبود را از دست دادیم دوستی که خیلی با بقیه فرق داشت !

البته با این دنیایی که ما آدما دور و بر خودمون ساختیم کسانی که میرن چیزی را از دست ندادن بلکه به دست آوردن !!

علی جانم تو که در سر هوای خداحافظی داشتی کاش از اول سلامم نمیکردی ! روز های آخر عمرت بود و من نمیدانستم ! کاش سیر دیده بودمت کاش میشد به چهره معصوم و پاک تو بارها نگاه میکردم .کاش میشد ما هم با خود به آنسوی مرزها میبردی تا در حضور حضرت عشق تفسیرت را از فرشته ها میشنیدیم .خدا میدونه خیلی سخته هنوز هم که به عکسات نگاه میکنم من هم مثل همه دوستان باورم نمیشه مثل محمد 10ساله ات مثل رضا 18 ساله ات ومثل هزاران نفری که در مراسم تشییعت آمده بودند تا از نزدیک با چشم خودشان ببینند که باور کنند که سهم چشمانشان جز اشک چیزی نشد  علی جان به قول همه دوستان خوشا به سعادتت که اینچنین روزی رفتی و من هم میدانم تو یقینا پی معشوق خودت میگشتی و بالاخره موفق شدی  و گرنه 40سالگی وقت رفتن نبود چه مسئولیت سنگینی بردوش ما گذاشتی ؟! چگونه فراق تو را به دوستان اعلام کنیم چگونه ؟!نمیدانی چقدر برای من سخت بود وقتی که قرار شد خبر رفتنت را من به پسرت رضا بدهم !ساعتی طول کشید با تمام کلماتی که در ذهنمان بود(باتفاق داداشم ) کلی کل انجار میرفتیم !پسرت رضا که دانشجوی اصفهانه او 18 سال بیشتر نداره (به قول خودش رفته بود درس بخونه چون تو دوست داشتی رفته بود درس بخونه مهندس بشه چون تو دوست داشتی ،رفته بود درس بخونه تا کار کنه واست همه چیز بخره تا بازم دوستش داشته باشی ...اما ...همین که از ماشین پیاده شدم وقتی چهره خندانش رو دیدیم که با چه اشتیاقی به سمت من میاد تا بریم خونه ترسیدم و دگرگون شدم  رو به سمت قبله کردم با خودم گفتم خدایا چه جوری من به این جوون بگم بابات از بینمون رفت !؟خیلی سخت بود بعد از یک ساعت و با کلی زمینه سازی فقط عنوان کردم که بابات تصادف کرده و حالش مساعد نیست تا رسیدیم به یک کیلومتری منزل که دیگه تو آغوشم بود و زار زار گریه میکرد تا اینکه اس ام اس تشییع پیکر پاک مرحوم علی زارع روی گوشیش رسید و ناگهان صدای فریاد رضا بلند شد و این جمله را عنوان کرد (خدایا بیچاره شدم ...خدایا چرا من ...چرا ؟من تو این دنیا هیچ کس را نداشتم من بابام رو خیلی دوست داشتم )خدایا چرا این همه دوستت دارم های ناگفته مان را که پشت دیوار غرورمان قایم کرده بودیم فرصت نشد عنوان کنیم ؟!علی جان کاش میشد دست ما هم میگرفتی !قول میدهم نزدیکت نشوم  که حتی  مساوی تو هم  نباشم چون فاصله تو با خدا همین پلک زدن بود و بس ... من کجا و تو کجا ؟!

علی جان تو دومین جوان این خانواده ای که پرپر شدی برادرت نیز حدود 30سال بیش نداشت و پدر مرحومت که نیز عمر زیادی به دنیا نداشت ..حکمت خداوند چیست ؟بدا به حال مادرت و برادرانت که باید اینگونه داغ شما را بر دل نهند و عمری بسوزند ..خدا صبری عنایت بفرماید (ان شا اله )

علی بارش باران خدا بود               علی عاشق محمد  و رضا بود       علی جلوه ایمان و صفا بود                         علی بر سر ما مرغ هما بود                         علی در همه حال کار گشا بود             علی آیت آینده رضا بود

خدایا به حق ائمه و به حق فاطمه زهرا (س) روح این عزیز را با انبیائت محشور بگردان (آمین)

شادی روح این دوست عزیزم فاتحه ای بفرستید ..ممنون .عکس او هم به یادگار می گذارم

 

انشااله شما دوستان شاد باشید و سالم و خداوند عمر باعزت عطا بفرماید

 

/ 0 نظر / 15 بازدید