می روم

من پذیرفتم که عشق افسانه است  ...    این دل درد آشنا دیوانه است

 می روم شاید فراموشت کنم      ...     با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش      ...       از عذاب دیدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما می روی     ...      آرزو دارم ولی عاشق شوی

 آرزو دارم بفهمی درد را          ...          تلخی بر خوردهای سرد را

4votoyb.jpg

...............................................................

/ 3 نظر / 11 بازدید
maryam

سلام ممنون از اینکه به من سر می زنی و فراموشم نمی کنی شعرت هم خیلی زیبا بود

زهره

سلام خوبی؟ ببخشید واقعا شرمنده کم سر میزنم به خدا من یه بار اومدم اصلا وبلاگت قاطی کرده بود هر کار می کردم اصلا نظرات باز نمی شد اصلا کلی قرو قاطی شده بود قالبم که عوض کردی تبریک میگم خیلی شعر غمگینی هر وقت می خونمش دلم میگیره مخصوصا اخرش موفق باشی[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مهلا

سلام جیگر فدات شم خیلی قشنگه[چشمک]