بیا باران ..هنوز آرزوها داریم

ببار باران!

این روزها آرزویمان شده ای ..هرجند تلاشی براهی آرزویمان نکرده ایم !

زمستان را میبینی ؟! انگار نه انگار که  زمستانی هست !درعجبم بارها با خدای خود می گویم  هنوز هم نمی خواهی باران امیدت را بباری ..البته پرسش من شاید از روی احساس  هم باشد ..بالاخره انسانیم و عجول و در عوض  او حکیم است و صبور ! باران اس دیگر چه میشود کرد دلمان را تنگ میکند !هرروز که میگزرد بیشتر احساسش میکنم ....

خدایا ته دلت نگران این بنده های عاصی نباش ! البته میدانم که نگرانی ات بی دلیل نیست با این همه بنده مغرور !خدایا اهدنا صراط المستقیم را نشانمان بده ..چون خود واقعی امان را گم کرده ایم ؛

چه شدست ای خدای من ؛ قبلا که کودک بودیم  آسمانت که ابری میشد بی اختیار چکمه های رنگییمان را می پوشیدیم و منتظر بارش بارانت بیرون از اتاق گلی و حیاط سبزمان می نشستیم و طولی نمیکشید که دعوتمان را می پذیرفتی  مهمان کوچه های پرآب میکردی .صورتمان را سمت تو میگرفتیم و بی اختیار شادی میکردیم .انگاهر لحظه لبخند تو را میدیدم ..قطرههای باران دستان نوازشگر تو بودند ؛نوازشمان میکردی و ما هم ذوق میکردیم .......اما مدتهاست دیگر کسی نوازشمان نمیکند وذوقی نداریم !  نکند گناه ما این است که بزرگتر شده ایم !! نکند برای نوازش  دستی بغیر از دست تورا میجوئیم ! نکند زمین اینقدر از اشک یتیم و یسیر سیراب شده که دیگر بارانت حس باریدن ندارد! نکند دلت گرفته خدای من : این روزها از هرکه می پرسم میگوید خداد لش گرفته که نمی بارد ..بگذار هرچه میخواهند بگویند من که باور ندارم ..آخر مگر میشو کسی این همه لطف و کرم تو را دیده باشد و حالا احساس یاس نماید...تو ارحم الراحمینی ...ما که اون بنده دلخواهت نبودیم اما هنوز روی زمین نقش و نگاری از ضامن آهو و اولیائت مانده ؛ ببار اینجا سرزمین پیامبران توست ، ببار که انگار غبار روی دلهایمان نشسته است ببار و بشوی هرچه کینه و نقاق و ظلم و زور است ؛ببار و بشوی چشمان غمزده از دست دنیایت را ! ببارو بشوی گنبد زیبای عزیزانت را ...ببار و بشوی  گنبد امام رضا (ع) غریب غربا را ..ما هم که روی زمینت همچنان غریبیم .

به نوای دل بینوایان بازهم گوش بده ..اینجا هنوز دلی هست که به عشق تو میتپد ..میگویند نیا باران زمین جای قشنگی نیست ولی تو بیا ..چون صدای تو صدای خداست..بیا باران بیا..

هنوز ازاون بالا که نگاه کنی هنوز زمین جای قشنگیست !!بیا که قدم زدن زیر باران لذتی دیگرد ارد چون میخواهم زیر باران راز دم را بگویم ،آرزوهایم را بگویم ..

آرزو به دلم زیاد مانده اما یقین دارم باران می بارد و من میتوانم آرزویم را باز زیر باران بگویم ...خود بارانم را  آرزوست !

به قول همکار گرامی :ببار باران و نپرس کاسه های خالی از آن کیست

انشااله

/ 3 نظر / 18 بازدید
زهرا

سلام ان شا الله که هر چه زودترشاهد باران رحمتش باشیم خوب بود ممنون از شما ان شاالله دفه ی بعد درمورد باریدن برف و باران نوشته هاتونو ببینیم بای

original

بگوببارباران مجلسوهرکی توش هست روبشورببر ببریه جای دورگه دیگه برنگردم والا بیشترازاین بالاییاس که نمیاد

خانه دوست كجاست؟

اي دل سر و كار با كريم است نترس لطفش چو خداييش قديم است نترس از كرده و نا كرده و نيك و بد ما بي سود و زيان است، چه باك است؟ نترس ---------------------- به قول عراقي: من بد كنم و تو بد مكافات كني....پس فق ميان من و تو چيست بگو؟ ----------------- سلام خوشحالم كه درد دلت با خدا جواب داد و خدا پاسخ دل هاي عاشق رو داد موفق باشيد ان شاءالله التماس دعا...